ده من ! من به تو می اندیشم...

یک نظر خوب

نویسنده :بهنام خلاش
تاریخ:دوشنبه 6 اردیبهشت 1395-ساعت 21 و 50 دقیقه و 08 ثانیه

پیرو مصاحبه با حسین افشین یکی از بینند گان ما نظر بسیار قشنگی دادند که در صورتی ک خودشان صلاح دیدند نامشان درذیل این نظر درج خواهد شد :

 

سلام.حسین جان همه ما دانشجوهای روستا مثل شما هسیم من خودم خداراشکرمیکنم تااینجا رسیدم ولی تا جای ک خبردارم بعضی ازرفیقانم ک دانشجو بودند درطول هفته شاید 3روزغذامیخورند ولی همون محبت مادرامون همون دستای ازکارپین زده باباهامون همون فقری ک کل اهالی روستامون ازش رنج میبردند باعث میشد که همه ماها به سوی درس بریم و منتظرروزی باشیم ک این کاراهاشون واین محبتاشونو جبران کنیم.


حسین جان من واقعن بهت افتخارمیکنم به همه بچه هامون افتخارمیکنم چه کارگرامون چه اونای ک درس خوندد الانم مشغول درسندما همه استعدادیم اینم خدادایه هیچ یک ازبچه های روستا بی استعدادنیس بخداهمه براخودشون عالمند فقط پشتوانه میخواهند.


تو حداقل رفتی کانون من ارزوی کانونم داشتم ولی نشد شاید باورت نشه من یه ترم دانشگامو با50تومن گذروندم شاید باورت نشه من شب تو خیابون خابیدم بخاطر بی پولی ولی خداراشکردستمو جلوکسی دراز نکردم بااراده ک داشتم وقتی چشمان مامان وبابامو میدیدم انگیزم صدبرابرمیشد.
خداراشکرمیکنم که بچه های روستام همه تو فقرمطلق دارن بهترین رتبه ها ومدارک وتصرف میکنن فقط یادمون باشدهروقت دستمون به جای رسید اون پیرزنها و پیرمردها راتنهانذاریم یادمون باشد که 12شب میخابیدی4صب میزدیم به کوه یادمان باشد ک مادرامون باچشمانی خواب الود ماراراهی مدرسه میکردند و ازشکم خودشون ازلذتاشون ازخوشبختیشون برای مامیزدند پس نگو مادرم درکم نمیکند نگو هیشکی درکت نمیکند همه ما اینقد مشکل داشتیم ک داخل مشکلاتمون غرق میشدیم وازمشکلات هم بی خبرمیماندیم.
به امید روزی ک تک تک بچه های روستای ابله را دربالاترین درجات ببینم.به تلاشت ادامه بده عزیزم مامیتوانیم

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

مصاحبه

نویسنده :بهنام خلاش
تاریخ:دوشنبه 6 اردیبهشت 1395-ساعت 02 و 24 دقیقه و 34 ثانیه

مصاحبه ی جذاب و خواندنی  با حسین افشین دانشجوی

 کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی دانشگاه تبریز
در  نشستی با مدیر سایت اوله بهنام خلاش 

غفخط حمله ی خنده جریانش چیه ؟
روانشناسا باید از بچگی لبخند بزنن 

من ،شاکر، حسین واحدی = مثلث خط حمله خنده بودیم !!


یه خاطره خوب از دوران ابتدایی :

یه خاطره خوب از دوران ابتدایی بگم من نفر اول شدم بعدش صادق شیروانی معلممون اسم حسین پروارو بجام اشتباهی خوند....!!!!!

به ادامه مطلب بروید :


ادامه مطلب


داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سوگ

نویسنده :بهنام خلاش
تاریخ:یکشنبه 5 اردیبهشت 1395-ساعت 13 و 37 دقیقه و 53 ثانیه

در سوگ سید نصیر موسوی کیا:

قربونه صفا ومهربونیات پدر بزرگ


خیلی این روزا دلم تنگه برات پدربزرگ


باورم نمیشه رفتی دیگه از کنارمون

بیا خیلی خیلی خالی شده جات پدربزرگ

میدونم منتظره مادربزرگ ببینتت


اون نشسته خیلی وقته چشم به رات پدربزرگ 

قربونه سفیدیه رنگ موهات پدربزرگ 


پشتمون خالی شده از وقتی رفتی اقا جون 


دیگه دیره بت بگم جونم فدات پدربزرگ....

این شعر را فرزاد بالیده  در بخش نظرات وبلاگ به دست ما رساندند.



نوع مطلب : جوانان 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic