ده من ! من به تو می اندیشم...

مصاحبه با سید حبیب الله رامیار

نویسنده :بهنام خلاش
تاریخ:جمعه 22 بهمن 1395-ساعت 16 و 57 دقیقه و 02 ثانیه

سید حبیب الله رامیار از فرزندان با استعداد روستای اوله می باشد که در سال 1348 در این روستا متولد می شود وی فرزند سید حمد الله رامیار از طایفه امامزاده میر سالار (ع) می باشد .او در یک خانواده با جمعیت بالا به رسم قبیله مهربانش زندگی را پشت سر گذراند .سپاه دانش اولین معلمی است که به اوله می اید و از آن روز دانش آموزان این روستا دیگر به "بن طوف" نمی روند و همگی در روستای اوله درس می خوانند.
رامیار با طی کردن مراحل ابتدایی و راهنمایی وارد دانشگاه می شود و با رتبه 248 وارد دانشگاه شهید بهشتی می شود و صندلی رشته ی آمار این دانشگاه را به خود اختصاص می دهد.

حبیب اله رامیار اکنون به صورت تمام وقت در اداره آموزش و پرورش قلعه ریسی مشغول خدمت به امور حسابداری این اداره می باشد .
در واقع ایشان از اولین معلمان منطقه و شاید بتوان گفت اولین معلم ریاضی منطقه بوده است .
وی تفرادی همچون سعادت آهسته و دکتر واحدیان را که جز اولین افراد رشته  تجربی منطقه بوده اند آموزش داد و در اختیار جامعه علمی قرار داد تا در راه اعتلای وطن توان علمی خویش را به منصه ی ظهور برساند.

بقیه موارد را از بان خود ایشان بشنویم :
 


برای مشاهده ادامه مطلب اینجا کلیک کنید 

با سلام خدمت تمامی اهالی روستایم اوله و تمامی دست اندکاران این سایت.
من حبیب الله رامیار لیسانس ریاضی و مشغول به کار در اداره اموزش و پرورش چاروسا می باشم.
من در سال 1348 در روستای اوله متولد شدم.


یک خاطره از اون دوران یادمه که در سال 54 دو هفته ای اول را در مدرسه ی ابتدایی بی سیتون (بن طوف) یک روز پنج شنبه زمانی ک با بچه ها مشغول جمع کردن بلوط بودیم خبر آمد که سپاه دانش (معلممان) برای مدرسه ابله امده است و و دانش اموزان آن دوره فرج الله افشین ، شهید آهسته ، محمد مراد افشین، عوض خلاش، امید اهسته ، مرتضی دوستکامیان، نور الدین دوستکامیان همکلاس بودیم.همان سال یعنی سال 54 دوران ابتدایی را در مدرسه شهید آهسته ابله شروع کردم و دوران ابتدایی را همین اوله کنونی گزراندم.

اولین معلمم اقای محمود افشار کاتب بود.

حقیقتا دوران سختی بود به خاطر دوری از خونواده و سختی های که بود یه خاطره یادم میاد که در راه بی سیدون همکلاسی هایم تو برف گیر کردن تا از روستا اومدن دو بند و نجاتشون دادن.
من اره همیشه جزو شاگردان ممتاز بودم .
بهترین دوستانم نوردین دوستکامیان و امید اهسته بودند و دوره راهنمایی را در قلعه ریسی گذراندیم اما تو بی سیتون منزل داشتیم و هر روز صبح پیاده از بی سیتون می رفتیم قلعه ریسب درس میخوندیم و شب بر می گشتیم خونه .

یه خاطره اینجا بگم همیشه جهانبخش سعادت به بهانه ای کیفش را میداد یکی از بچه ها بردارند تا بی سیدون و شب که میرسیدیم پشت سرمان میومد و کیفش را میگرفت می برد از پیش بچه ها.او تو راه به بچه ها میگفت شما ها برید کیف من رو با خودتون ببرین من میام .آروم آروم پشت سر ما میومد وقتی میرسیدیم بی سیدون میومد کیفشو میگرفت از بچه ها .
همیشه این کارو تکرار می کرد یه بار صدریان کیفش رو تو راه جا گذاشت و از عمد نیاوردش ...

 فوتبال رو خیلی دوست دارم ولی ورزش مورد علاقه ام تنیس روی میزه.
 راز آرامش خودم رو همیشه توکل بر خدا میدونم .
تا جایی که یادمه پیش نیومد از معلمی ناراحت بشم .
دوره دبیرستان رو در دبیرستان سابق شریعتی دهدشت گذراندم اونموقع از اول دبیرستان باید انتخاب رشته میکردیم و رشته تجربی و انسانی از اول دبیرستان بود .ولی از سال دوم میشد رشته ریاضی انتخاب کرد بدین خاطر من سال دوم رشته ی ریاضی را انتخاب کردم .یادمه اون موقع عاشورا تاسوعا نانوایی همیشه تعطیل می کرد و ما هم که نون نداشتیم می رفتیم از همسایه ها نون می گرفتیم.

 معمولا رسم بر این بود که حلیم نذری میدادند و موقع تقسیم حلیم فقط اونای که  زنجیر زن بودند میتونستند وارد خونه ها بشن و حلیم بگیرند و ما هم به زنجیر زنان التماس میکردیم که یکی از زنجراشون رو بهمون بدن تا بتونیم وارد خونه ها بشیم و حلیم بگیریم .چون می گفتن هرکس زنجیر نداره حق ورود نداره .

در تیر ماه سال 1365 در کنکور سراسری شرکت کردم و با رتبه ی 260 در رشته ی آمار دانشگاه شهید بهشتی تهران پذیرفته شدم .

از هم دانشگاهیانم مرحوم محمد دلدار و سید الله توفیقی بودند .

سال 72 ازدواج کردم  و اولین روز کاریم در هنرستان حرفه ای 17 شهریور به عنوان کمک معلم بود چون اسفندماه مشغول به کار شدم و به عنوان جانشین معلم در دهدشت استخدام شدم .
و از سال 71  در دبیرستان شهید دانشخواه قلعه ریسی مشغول تدریس ریا ضی شدم 
و یه کلاس تجربی داشتم که سعادت اهسته دکتر واحدیان و صدرالله حجازی از شاگردانم بودند.
و از سال 71 تا 75 در مدارس قلعه ریسی و بی سیدون تدریس می کردم  از سال 76 تا کنون در اداره آموزش و پرورش مشغول حسابداری اداره هستم.



من همیشه به سایت اوله سر میزنم .
و بدترین خبر هم شنیدن فوت عمویم بود و خیلی ناگهانی بود و هنوز هم در شوکم .
اگر بخواهم یک بیت شعر برای شما بگویم :

زکوشش به هر چیز خواهی رسید 
به هر چیز خواهی کماهی رسید 

و اگر بخواهم به همه بچه های اوله سفارشی کنم می گویم هر کجای ایران هستید زادگاهتان را فراموش نکنید.
من در وحله اول پدر و مادرم را خیلی دوست دارم .
در دوران تحصیل دکتر سید قادر لاهوتی و اقای کهن دل را دوست می داشتم.

هم اکنون همسر و خانواده ام را خیلی دوست دارم .
رمز موفقیت اول توکل بر خدا بعد تلاش و پشتکار .

پدر: دوست داشتنی 

مادر :  دلسوز و مهربان 
من از ریتاوه به کلی متنفرم . 
سرحر : یار دیرینه ام 
مدرسه : شور و نشاط
زن: حامی و همدم هر کس در زندگی 
ریاضی : شیرین ترین درس
علی : تمام زندگی ام 
باسهرو : رنج و مشقت 
دلی کما : سرزمین طبیعت
عشق : معنی زندگی در این رابطه به بچه ها توصیه میکنم عجولانه تصمیم نگیرند.

جبهه :

به فرموده امام خمینی جنگ نعمت است.
در کردستان در قسمت  مقر گردو مشغول خدمت بودیم و به دلیل کمبود غذا برنج ده روزه مانده از قبل را در لاستیک فریزر نگه میداشتیم و می خوردیم .
در پایان تشکر می کنم از جناب خلاش که باعث و بانی این کار خیر شدند.


دنبالک ها: کانال اوله -- کلیک کنید/// 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
سیدعبداله صمدی
جمعه 20 بهمن 1396 ساعت 23 و 50 دقیقه و 40 ثانیه
سلام ودرودخدابراستادبزرگ :جناب آقای رامیار
سیدعبداله صمدی
یکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت 15 و 10 دقیقه و 21 ثانیه
یه خاطره خوب از پدر رامیار دوران کودکی موقعی که می رفتیم سرحد یه دوتا ترک یکی سید غلام حسین و دیگری یادم رفت بچه شیراز بودند (شیخ علی چوپون) اینها دوست مرحوم پدر من وسیدحمداله رامیار بودند چون تلفن گوشی همراه نبود فقط تاهمدیگر رامیدیدیم میدانستیم که ترک هایی که گوسفند میخورند اومدند سرحد یانه وباالعس
پاسخ بهنام خلاش :
سیدعبداله صمدی
یکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت 15 و 09 دقیقه و 21 ثانیه
یه خاطره خوب از پدر امیدوارم دوران کودکی موقعی که می رفتیم سرحد یه دوتا ترک یکی سید غلام حسین و دیگری یادم رفت بچه شیراز بودند (شیخ علی چوپون) اینها دوست مرحوم پدر من وسیدحمداله رامیار بودند چون تلفن گوشی همراه نبود فقط تاهمدیگر رامیدیدیم میدانستیم که ترک هایی که گوسفند میخورند اومدند سرحد یانه وباالعس
سیدعبداله صمدی
شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 22 و 43 دقیقه و 48 ثانیه
بیشترموقع که به یاد دانش آموزی هستم انصافا به یاد آقای رامیار هستم چون آن زمان بین مردم دودسته ای بود همه معلمان در محیط آموزشگاه با دانش آموزان هم دودسته ای داشتند ولی آقای رامیاراصلا کاری به کار هیچ کس نداشت برخوردش باهمه یکسان بود خدا توفیقش بده
سیدعبداله صمدی
شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 22 و 41 دقیقه و 22 ثانیه
سلام سید حبیب الله رامیار واقعا یادت بخیر ازاینکه آدم خوبی بودی و هستی همیشه یادت میکنم حیف که یاسوج نیستی زیارتت کنیم
سیدعبداله صمدی
شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 22 و 33 دقیقه و 56 ثانیه
بیشترموقع که به یاد دانش آموزی هستم انصافا به یاد آقای زامیاد هستم چون آن زمان بین مردم دودسته ای بود همه معلمان در محیط آموزشگاه با دانش آموزان هم دودسته ای داشتند ولی آقای زامیاد اصلا کاری به کار هیچ کس نداشت برخوردش باهمه یکسان بود خدا توفیقش بده
سیدعبداله صمدی
شنبه 21 اسفند 1395 ساعت 22 و 24 دقیقه و 55 ثانیه
اینجانب تابه حال که ۳۹سال سن دارم اولا همیشه تنها معلمی که یاد میکنم سید حبیب اله رامیارمیباشد ثانیا درطول عمرم آدم به این خوبی ندیدم انشاالله عمرش طولانی شود
Samadi-yaduj
چهارشنبه 27 بهمن 1395 ساعت 00 و 12 دقیقه و 08 ثانیه
سلام استاد
درس ریاضی شما هیچ وقت یادمان نمی رود..
وفقک الله..
پاسخ بهنام خلاش :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic