تبلیغات
سایت روستای اوله - مصاحبه با سید ابوالفضل طاهر نسب

ده من ! من به تو می اندیشم...

مصاحبه با سید ابوالفضل طاهر نسب

نویسنده :بهنام خلاش
تاریخ:چهارشنبه 9 تیر 1395-ساعت 09 و 29 دقیقه و 29 ثانیه




 نام  نام خانوادگی موقعیت  ساکن 
 ابوالفضل  طاهرنسب  لیسانس حقوق روستای اوله 

ابوالفضل طاهر نسب فرزند مرحوم میر محمد شریف طاهر نسب در خانواده ای مذهبی با شرایط فقر در روستای دوراب متولد می شود وی آخرین و کوچکترین فرزند پسر بعد از برادرش یوسف می باشد.او همپای دیگر هم روستاییان فقیرش و به قول حسین پناهی به رسم آیین قبیله  ی مهربانش با فقر و سختی دست و پنجه نرم کرد . بعید میدانم کسی از اهالی این روستا باشد که از یوغ و چنگال بی بدیل فقر بی بهره بوده باشد پیوسته ما در معرض فقر بودیم و این فقر بود که مدام خودش را در مصاف مبارزه با ما پیروز نشان میداد اما فرزندان این روستا نشان دادند که گرچه تا کنون از این پدیده شوم رنج می برند و در آن دست و پا میزنند اما پیروز واقعی این میدان همین جوانان هستند .سید ابوالفضل بعدها با ورود به مدرسه روستای اوله که مفصل ماجرا در صحبت های خویش خواهد آمد مراحل تحصیل را شروع می کند و هم اکنون فارغ التحصیل کارشناسی رشته ی حقوق از دانشگاه آزاد بوشهر  است.باید اذعان کنم که بچه های دانشگاه آزاد و پیام نور ما پابه پای دیگر بچه ها رشد بسیار خوبی داشته اند وبالاتر از آن باید اعتراف کنم که آنان در برخی مسائل از بچه های دیگر دانشگاها جلوترند و پیشرفتهای بهتری کردند . آنان در کنار درس به کار و اندوخت سرمایه ای هر چند اندک پرداخته اند اما شاید دانشجویان دانشگاه های دولتی این روستا هنوز دست به چنین اقداماتی نزده اند.به نظر می رسد باید شاهد بعضی تغییرات تاکتیکی در معادلات دانشجویان دانشگاههای دولتی باشیم و با الگو برداری از دانشجویان دانشگاه آزاد این روستا همچون سید ابوالفضل و سید طالب مهدوی که به زودی اطلاعاتی از ایشان خواهیم داد شیوه و سبک زندگی را عوض کرد.در واقع این عیب بزرگی است که ما در کنار درس به آموختن و یا انجام حرفه ای دیگر مشغول نیستیم . حرفها زیاد است اما اطاله ی کلام را همینجا تمام میکنم و سراغ اصل مو ضوع می روم : 


بسم الله الرحمن الرحیم سلام عرض میکنم خدمت مدیر محترم سایت اوله و همه کسانی که به نحوی در سایت اوله متحمل زحمت شدند از همه آنها سپاس فراوان را دارم بخصوص از کار بسیار خوب و به جای بهنام خلاش که طراح این سایت هست برایش آرزوی موفقیت روز افزون دارم.
 (اینجانب سید ابوالفضل طاهرنسب متولد 1368 /3 /1) همانند جمع کثیری از کسانی که در این سایت افتخار داده اند وخود را معرفی کرده اند در روستای دوراب متولد شدم، بنده به علت اینکه از دوراب مهاجرت کرده ایم وبه اوله آمده ایم نتوانستم این افتخار را داشته باشم که در مدرسه دور اب درس بخوانم پنج سال دوره ابتدائی  خود را در مدرسه شهید آهسته اوله گذراندم در این دوره همیشه از بهترین شاگرد های مدرسه بودم، اولین معلمم طیبی بود که خیلی معلم دلسوز و مهربانی بود  وبعد از آن هم حمید توقیفی که واقعا" از فرهنگیان  زحمت کش کنونی روستایی  بیسیدون هست وبعد از ان اقای احسانی بود ومعلم سال چهارم وپنجم حمید درخشان بود، معلمی که برای دانش آموزان سنگ تمام می گذاشت معلمی که هنوز که هنوز است ما را فراموش نکرد وهر ساله به اوله می آید وبه ما سر می زند وخیلی به گردن من و مهدی و طالب وعلی اکبر حق دارد حتی شبها ما را به خانه می برد ریاضی برامون می‌گفت .

بعد از ۵سال ابتدایی به دوره ی راهنمایی راه پیدا کردم سه سال دوره ی راهنمایی با مشکلات زیادی از جمله طولانی شدن راه اوله..... بیسیدون که نیازی به توضیح بیشتری ندارد با جمع کثیری از دوستان (دکتر مهدی دستکامیان _طالب بیواره_مهدوی مطلق _علی اکبر _صادق معظمی _مدیر محترم سایت(بهنام خلاش) _احسان مدبری _مصطفی دانش _وحاج اقادانش روحش شاد یادش گرامی )گزراندیم
 یکی از خاطره دوره راهنمایی :دو تیم تقریبا۲۰نفره می شدیم هنگام رفتن به مدرسه و ی مسابقه که با تنه به هم بزنیم داشتیم(مسابقه همبه)  و به شدت این مسابقه جذاب بود و باعث نشاط و صمیمیت ما می شد حتی شده که بچه هایی که از هم کدورت داشتن و با هم قهر بودن هنگام همبه زدن آشتی می کردند

دبیران این دوره :آقای عطا خرند _ایوب خرند _علی پاکزاد _مهرعلی موسوی وخیلی دیگه که نامی از آنها برده نشده از همه ی انها سپاس فراوان را به خاطر زحماتشان دارم.
یک خاطره از این دوره دارم یادم میاد وقتی می رفتیم مدرسه هر دانش آموزی یک جفت کفش بسکوتی هم داشت کفش های بسکوتی را پشت شرکت حاجی خدا خواست پنهان می کردیم و کفش (سفید)که کفش مدرسه ای بود را به پا می کردیم و می رفتیم مدرسه یک روز موقع که از مدرسه برگشتیم کفش بسکوتی را ندیدیم که به جای کفش اصلی پا بکنیم یا اینکه فقط یکی از هر جفت کفش را می دیدیم چندین و چندین بار این بلا بر سر ما آمد تا اینکه یک روز من و مهدی کفش ها را مخفی کرده ایم و به مدرسه نرفتیم و فقط خاستیم ببینیم کی هست که این کفش ها را می دوزدد در این روز دیدیم که مدیر کنونی سایت (بهنام خلاش)( هههههه خیلی دوست داشتم من باشم  ولی فکر  میکنم اشتباه شده من کسایی که سیگار میکشیدن رو لو دادم و احسان بود و حسین و حتی یادم میاد کلی هم اونها را زدین ) و حسین افشین دزدان این کفش ها بودند و این جوری هر روز سر ما را شیره می مالیدندوماهم حسابی آنها را تنبیه کرده ایم........
یک خاطره از حاج آقا دانش در این دوره بیان می کنیم :ما دانش اموزان و حاج آقا دانش که هم دوره ی ما بود تقریبا ساعت ۴صبح  می رسیدیم بیسیدون یک روز ساعت۴صبح رسیدیم جلوحلیمی ملا نادرمحکم زدیم به در معمولا ما آنجا  صبحانه می خوردیم وقتی صبح آن روز محکم زدیم به در مغازه ی حلیمی ملا نادر از ترس در را باز نکرد هر چه ما می گفتیم دانش اموزان اوله هستیم او می گفت نه شما ملا~که هستید تا اینکه صبر کردیم  تا هوا روشن تر شد  و ملا نادر را قانع به باز کردن در کردیم تا اینکه به ما صبحانه داد.......
یک بیت شعر :گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است..............می چیند ان گلی که در همه عالم نمونه است.
حاج آقا دانش درود بر روح پاکت روحت شاد یادت گرامی..

من دوره ی دبیرستان خود را در دبیرستان امیر کبیر دهدشت گذراندم در این دوره که یکی از دوره  ای بسیار خوب من بود و از دانش اموزان ممتازه این دوره بودم در این دوره با یکی از بچه های امامزاده سید محمود به نام  رحمان آهسته رفیق شده ام البته شیفت مخالف من بود و این دوره کاملا با اطلاع از هم گذراندیم 
بعد از اتمام شدن دوره ی پیش دانشگاهی به علت علاقه‌ای خاصی که به حقوق داشتم در این رشته در دانشگاه آزاد بوشهر سال ۹۳فارغ شدم چند تا از همدوره های دانشگاهی ام _ایاس شیروانی_طیب شیروانی_رسول درسار _مالک خاتم نگین که واقعا آقای خاتم نگین راهنما کننده ی من در دانشگاه بود چون زمانی که او ترم آخر بود بنده وارد دانشگاه شدم و خیلی کمکم کرد از همین ازش تشکر می کنم


به فوتبال علاقه خاصی دارم و خیلی کم شد از معلمی دلخور بشم باید بگم که راز آرامش من در دوست داشتن جوانان پرشور اوله هست.
یه بیت شعر ؟: دوستان تاجمع دریک محفل اند از نعمت وجود هم غافلند/چون جداشان کند دست قدر آن وقت فهمند قدر یکدگر........
یه خاطره خنده دار واسه خنده:یادمه رفتیم چمن مصنوعی چغادک با بچیل کلمحمر مسابقه دادیم حمید دانش به مسول چمن گفت وقت بعدی رو چهارم آگوست برامون بزن

در مورد کلمات زیر هر حسی داری بگو : 

پدر و مادر:و بالوالدین احسانا و بی نهایت قدردان و سپاسگزارشون باشید.


فرزند:نشان پدر.....
سعیدطاهرنسب( طلا):تکیه گاهم
غلام طاهرنسب:رفیقم
او کره ای:یاداور بهترین خاطراتم
ریتاوه:سرزمین اندوه 
سرحر:سرزمین پر طراوت

مدرسه:معدن علم.
عشق:لازمه زندگی.هر آن دل را که عاشق نیست دل نیست/دل افسرده غیر از آب و گل نیست

زن:می تونه مایه آرامش باشه
صادق:بیشتر از اینکه خواهر زاده ام باشه رفیقمه...

سایت اوله:محل ملاقات دوستان و محل پیوند دلهای جوانان اوله به هم

ازدواج:نصف ایمان(امری مقدس)

یه توصیه در مورد ازدواج:با عقل انتخاب کنید و با عشق زندگی کنید

اسمال و طالب:دوستان کل عمرم

راستشو بگو کی زن میگیری  : هر وقت شرایط باشه و خدا بخواد زن می گیرم.

حرف آخر:تقدیر بیکران از مدیریت سایت اوله که باعث شناخت بیشتر روستا و مردم روستا میشه




نوع مطلب : مصاحبه های پیشین 
دنبالک ها: کانال اوله -- کلیک کنید/// 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
What causes pain in the back of the heel?
دوشنبه 16 مرداد 1396 ساعت 14 و 08 دقیقه و 30 ثانیه
First of all I want to say fantastic blog! I had a quick question that I'd like to ask if you don't mind.
I was interested to find out how you center yourself
and clear your head prior to writing. I've had difficulty clearing my mind in getting my ideas out.
I truly do take pleasure in writing however it just seems
like the first 10 to 15 minutes are generally lost just trying to
figure out how to begin. Any suggestions or hints?
Cheers!
carminamcmeans.weebly.com
یکشنبه 15 مرداد 1396 ساعت 10 و 24 دقیقه و 31 ثانیه
Hurrah! Finally I got a web site from where I be capable of actually take
useful information regarding my study and knowledge.
طالب مهدوی
پنجشنبه 14 مرداد 1395 ساعت 01 و 50 دقیقه و 54 ثانیه
تا جایی که من ازش خبر دارم 90درصد مصابحه دروغه چون کلاس پنجم از5نفرنفر5بودیادم بودریاضی 8گرفت درخشان بخواهد من ومهدی دهش کرد گفته این نمیدونه ریاضی چیه
طالب مهدوی
پنجشنبه 14 مرداد 1395 ساعت 01 و 49 دقیقه و 16 ثانیه
تا جایی که من ازش خبر دارم 90درصد مصابحه دروغه چون کلاس پنجم از5نفرنفر5بودیادم بودریاضی 8گرفت درخشان بخواهد من ومهدی دهش کرد گفته این نمیدونه ریاضی چیه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.